دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ | Monday, 21 August 2017
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۰ - ۲۱ مرداد ۱۳۹۶
کد خبر: ۱۴۷۰۰
مقاله اقتصادی؛
به گزارش اکوتیتر، دهه 40 در تاریخ اقتصاد سیاسی ایران جایگاه ویژه ای دارد این دهه در بیشتر سال های خود آرامش نسبی داشت آرامشی که هیچ گاه قبل و بعدازآن تجربه نشد شاید این دهه را بتوان با ثبات ترین دهه یک صد سال اخیر ایران دانست به واسطه اجرای دو برنامه هفت ساله که پیش ازاین دهه شروع شده بود و همچنین اجرای دو برنامه در همین دهه, ساختارهای اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی و به تبع آن, شرایط سیاسی ایران دگرگون شد.

معضلات ساختاری بازار پول کشور با وجود حضور صدها و بلکه هزاران مؤسسه اعتباری، تعاونی و صندوق های قرض الحسنه، امروزه به یکی از مهم ترین معضلات ساماندهی فضای اقتصادی و پولی کشور تبدیل شده است. نمود عینی این معضل را در بحران مؤسسات غیر مجاز که سال گذشته و امسال به اوج خود رسیده و حتی اعتراض های خیابانی را به دنبال داشت مشاهده کردیم. اگر چه با ورود سه قوه و ساماندهی بانک مرکزی، هم اکنون این بحران تا حدود زیادی فروکش کرده است، اما کیست که نداند آثار آن در بروز نقدینگی بی سابقه، بی نظمی در هدایت منابع پولی به سمت بخش های مختلف اقتصادی و ریسک های بلند مدت سرمایه گذاری مولد تا سال ها در اقتصاد نحیف ایران خود نمایی می کند. به همین بهانه طی سلسله مطالبی به نحوه شکل گیری این مؤسسات پرداخته ایم. «اقتصاد سیاسی صندوق های قرض الحسنه و مؤسسات اعتباری-مالی» بخشی از کتابی به همین نام است که بزودی از سوی همین نویسنده منتشر می شود.«ایران» بخش های دیگر مطلب حاضر را درآینده نزدیک به دست انتشار می سپارد.

دهه 40 در تاریخ اقتصاد سیاسی ایران جایگاه ویژه ای دارد. این دهه در بیشتر سال های خود آرامش نسبی داشت. آرامشی که هیچ گاه قبل و بعدازآن تجربه نشد. شاید این دهه را بتوان با ثبات ترین دهه یک صد سال اخیر ایران دانست. به واسطه اجرای دو برنامه هفت ساله که پیش ازاین دهه شروع شده بود و همچنین اجرای دو برنامه در همین دهه، ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و به تبع آن، شرایط سیاسی ایران دگرگون شد. ازنظر اقتصادی با تأسیس بانک مرکزی ایران در سال 1339 و نهادهایی چون سازمان گسترش و نوسازی، بانک صنعت و معدن و شکل گیری برندهای معروف کالایی در بخش خصوصی، این دهه یکی از موفق ترین زمان ها برای اقتصاد ایران بود. البته ثبات ایجادشده در حوزه اجتماعی و سیاسی و همچنین نرخ های رشدی که اقتصاد ایران در این دهه تجربه کرد، شرایط را برای گسترش اقتصاد بخش خصوصی ایران فراهم کرد. برنامه اصلاحات ارضی و شکل گیری یک طبقه متوسط در سایه پول های فراوان نفت از دیگر ویژگی های این دوران است.

در همین دوران بود که نهادهای سیاسی و اجتماعی منتقد دولت در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز شکل گرفتند و گسترش یافتند. تقریباً غیر از حزب توده و برخی گروه های تشکیل دهنده جبهه ملی، گروه های دیگر سیاسی همچون نهضت آزادی، چریک های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق، جمعیت مؤتلفه اسلامی و دیگر گروه ها و احزاب منتقد دولت و رژیم شاه، همه در این دهه بنا نهاده شد یا زمینه های اصلی شکل گیری آنها در این دهه شکل گرفت. گروه ها و احزابی که زمینه شکل گیری انقلاب سال 1357 را فراهم کرد. این گروه ها و احزاب، مبارزه و نقد رژیم را همگانی و آن را از قشر نخبه و تحصیلکرده، به درون جامعه گسترش دادند. یکی از نهادهای اقتصادی برآمده در این دهه که با هدف اعتراض سیاسی و اجتماعی نسبت به شرایط آن دوران شکل گرفت، ولی ماهیت اقتصادی داشت، صندوق های قرض الحسنه بود.

برنامه دوم عمرانی هفت ساله سبب شد نسبت پس انداز به تولید ملی از 6 درصد در سال 1334 به 19 درصد در سال 1338 و تولید ملی به قیمت جاری را از 143 میلیارد ریال در آغاز اجرای برنامه به 342 میلیارد ریال در سال 1341 برساند. این رقم رشد 140 درصدی در طول هفت سال و رشد متوسط سالانه 13 درصد را نشان می دهد. (پیشگفتار برنامه سوم عمرانی صفحه های 1 تا 5)

برنامه دوم عمرانی که از اول مهرماه 1334 تا پایان شهریور 1341 اجرا شد، ایجاد و توسعه تأسیسات زیربنایی عمده را تحت عنوان چهارفصل کشاورزی و آبیاری، ارتباطات و مخابرات، صنایع و معادن و امور اجتماعی، بهداشت و شهرسازی هدف گذاری کرد.

در یک چنین فضا و شرایطی بود که برنامه پنج ساله سوم به اجرا درآمد. این برنامه در طول پنج سال و نیم اجرای خود به بسیاری از اهداف دست یافت. ازنظر مقداری، مهم ترین هدف برنامه، رسیدن به نرخ رشد اقتصادی متوسط سالانه شش درصد بود. این رشد منبع اصلی منابع اجتماعی و اقتصادی برنامه را تأمین می کرد و موتور محرکه آن به شمار می رفت. عملکرد این شاخص تا پایان دوره برنامه - یعنی سال 1346 - از ارقام پیش بینی شده عبور کرد و رشد تولید ناخالص ملی ایران در طول کل برنامه به 8/8 درصد رسید.

ازنظر مقداری بیشترین وزن در افزایش تولید ناخالص ملی ایران در طول اجرای برنامه سوم نسبت به سایر بخش ها به خدمات تعلق داشت. در این دوره ارزش افزوده این بخش 5/71 میلیارد ریال بود که رشد سالانه 3/9 درصد داشت. رشدی که از متوسط رشد اقتصادی کشور بیشتر بود و سهم این بخش در تولید ملی ایران به 4/4 درصد رسید. (سعید لیلاز ، موج دوم تجدد آمرانه در ایران، صفحه 86، انتشارات نیلوفر، 1392)

در گزارش مقدماتی برنامه عمرانی سوم که در اوایل سال 1340 تهیه و تدوین شد، آمده است که لازمه پیشرفت کشور این است که گروه های بزرگی از جمعیت روستانشین ایران بتدریج از مشاغل روستایی دست کشیده و به سوی سایر مشاغل روی آورند و درعین حال پیشرفت صنعتی کشور باید به گونه ای باشد که بتواند به آسانی برای این دسته از کارگران ساده و نیمه ماهری که از روستاها به شهر مهاجرت کرده اند، شغل ایجاد کند. این برنامه همچنین پیش بینی کرده بود که مهاجرت روستاییان به شهرها مسأله بیکاری شهرهای بزرگ را تشدید خواهد کرد. ولی تغییرات حاصل در توزیع جغرافیایی نیروی انسانی ممکن است درعین اینکه موجب کاهش کم کاری یا بیکاری پنهان در نواحی روستایی شود، تعداد بیکاران را در شهرهای بزرگ نیز افزایش دهد. بدین ترتیب امکان دارد که میزان کاهش کم کاری در نواحی روستایی، بیش از میزان افزایش بیکاری در شهرها باشد.

در این دوران بخش خصوصی ایران به گسترده ترین شکل ممکن در سرمایه گذاری های صورت گرفته در بخش صنعت و معدن، مشارکت داشت. رشد و اندازه ای که پیش و پس ازآن هرگز تکرار نشد. ازجمله اقدامات مهم برنامه سوم، تأسیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران در سال پایانی برنامه – تیرماه 1346- بود. دیگر اقدامات مهم صنعتی صورت گرفته در این دوران تأسیس کارخانه های خودروسازی – سواری و کامیون – و اتوبوس، موتور سازی، فلزکاری، صنایع پتروشیمی، تأسیس ذوب آهن اصفهان، تولید سیمان، ماشین آلات کشاورزی و لوله سازی بود که همگی ازجمله صنایع سنگین محسوب می شوند. پیش از همه این ها و در سال قبل از شروع دهه 40 در سال 1339 بانک مرکزی ایران تأسیس و ساختار پولی و بانکی کشور وارد دوران جدیدی شد.

برخی از تحلیلگران سیاسی و اقتصادی، دهه 40 شمسی را یکی از مهم ترین دهه ها در یک صد سال اخیر ایران می دانند. تحولات صورت گرفته در این 10 سال زمینه هایی را برای تغییر تاریخ ایران برای همیشه فراهم کرد. «می توان گفت که برنامه عمرانی سوم در بیشتر اهداف خود

نه تنها توفیق یافت، بلکه در حوزه هایی مانند رشد اقتصادی، رشد صنعتی، پایه گذاری بنیان های صنعتی ایران و از همه مهم تر، اصلاحات ارضی و بردن پیشروترین اقشار و گروه های شهرنشین به روستاها از طریق تشکیل سپاه دانش و بهداشت، از اهداف پیش بینی شده جلو افتاد و تحولات بسیار مهمی در همه ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران پدید آورد. رشد صنعتی بیشتر و بهبود رفاهی گسترده تر در شهرها در مقایسه با روستاها، به همراه اجرای اصلاحات ارضی، میلیون ها روستایی را به یک باره از قعر مناسبات شبه قرون وسطایی روستاهای ایران به میان مناسبات شهری شبه مدرن پرتاب کرد. این روند آغازگر موج مهاجرت بی سابقه در تاریخ ایران بود که حتی تا سه دهه بعدازآن همچنان ادامه یافت و بنیان همه ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران را به هم ریخت.» (سعید لیلاز، موج دوم تجدد آمرانه در ایران، صفحه 130، انتشارات نیلوفر، 1392)

روند مخالفت روحانیون و مذهبی ها با رژیم پهلوی با درگذشت آیت الله بروجردی در فروردین 40، شتاب تندی به خود گرفت. همچنان که برخورد رژیم نیز با آنها تندتر می شد. به نظر می رسید که در زمان حیات او، هم دربار به دغدغه های آیت الله بروجردی توجه نشان می داد و هم روحانیون انقلابی و تندرو با وجود مخالفت هایی که با ایشان داشتند، حرمت او را نگه می داشتند.«این تنها حاکمیت پهلوی نبود که در مقابل قدرت بروجردی سکوت پیشه می کرد. روحانیون هم وی را مقتدای خود می دانستند. برخی از طلاب اگرچه در مسائل سیاسی رأی موافقی با مرحوم بروجردی نداشتند، اما پاس مقام زعامت وی را می نهادند. شیخ مرتضی حائری در مواجهه ای تلخ با سید بروجردی، با عصبانیت عمامه از سر برداشته و بر زمین زده بود. آیت الله خمینی هم در محضر بروجردی استکان چای خود را به دیوار کوبیده بود... در مجلس ختم بروجردی، سید ابوالقاسم کاشانی به منبر رفت و گفت: باید حتماً کسی که پس از بروجردی علم اسلام را در دست می گیرد، به تمام شیعیان تعهد بدهد که وارد سیاست شود. مراجع تقلیدی که به سیاست توجه نداشته باشند، ارزش ندارند... زمانه ای فرا رسیده بود که سیاست و فقاهت به جنگ هم می رفتند.» (فقیهان و انقلاب ایران، سید هادی طباطبایی، نشر کویر، صفحات 14 و 15)

همچنان که نیمه های دهه 40 نزدیک می شد، فضای اجتماعی و سیاسی به سمتی می رفت که مخالفت با شرایط موجود، خودش را به شکل های مختلف نشان می داد. تعدادی از مذهبی ها و بازاری ها نیز در نشست ها و جلسه هایی که داشتند به ضرورت ایجاد تشکل هایی در حوزه اقتصادی و سیاسی پی بردند.

جلسه های مخفی و صندوق های قرض الحسنه

دریکی از جلساتی که با شرکت برخی از بازاریان با روحانیون ناراضی تشکیل شده بود، کلید راه اندازی صندوق های قرض الحسنه زده شد. علاء میر محمدصادقی (در گفت و گو با نگارنده) آن روزها را به خوبی به یاد دارد: «بعد از جریان انجمن های ایالتی و ولایتی و حوادث 15 خرداد 1342، عده ای از متدینین به این فکر افتادند تا اصلاحی در جهت اسلامی شدن جامعه انجام شود.» او می گوید: عده ای از بازار و تعدادی هم در خارج بازار کنار هم نشستند و جلساتی برگزار کردند. افراد مختلفی بودند که بیشتر درد دین داشتند. کسانی هم در میان آنها بودند که علاقه ای به مشارکت در مسائل سیاسی نداشتند. اما ازآنجایی که شرایط خوب نبود و فضا به سمت فساد و فحشا می رفت و بعضی از مغازه داران ورود زنان باحجاب را ممنوع کرده بودند؛ به این نتیجه رسیدیم که باید کاری کنیم.

در این جلسه ها راهکارهای مختلفی برای مقابله و مبارزه با حکومت پهلوی ارائه شد. به گفته میر محمدصادقی دو طیف در جامعه آن روز مذهبی ها فعال بود: «عده ای همانند ما که به حرکات اعتدالی و تحول خواه گرایش داشتیم وعده دیگر آدم های تند و انقلابی که به این فکر بودند شاید کاری انقلابی انجام شود و رژیم شاه را سرنگون کنند.مرحوم مطهری آن روزها منبر می رفتند و سخنرانی می کرد. عده ای از بازاری ها و افراد دانشگاهی، با او رابطه داشتند و چنین مسائلی را مطرح می کردند. ایشان همچنین در روزنامه ها و مجلات مطالبی می نوشتند. کتاب های مختلفی هم داشتند... روزی من به همراه چند نفر از دوستانم به منزلش رفته بودیم. روال کار این جلسات این بود که در ابتدا مسائل و مشکلات، خبرها و شنیده ها و تحولات را باهم در میان می گذاشتیم. در آنجا گفته شد که در جامعه، ارزش ها به سمت بی ارزشی پیش می رود و بی ارزش ارج پیدا می کند. اگر شخصی قماربازی می کند با افتخار بیان می کند و اگر شخصی مسجد می رود پنهان می کند. باید برای این موضوع فکری کرد. گروه ها و افراد مذهبی بشدت تحت فشار هستند و نیاز به همفکری وجود دارد. در آن جلسه آقای مطهری پیشنهاد دادند که این مسائل را هم با آیت الله بهشتی در میان بگذاریم. آقای بهشتی به تاز گی از قم به تهران تبعید شده بودند. او مدرسه علم و دانش را در قم اداره می کرد و فعالیت هایی انجام می داد. روحانیون انقلابی و تحول خواه بیشتر در مدرسه او رفت وآمد می کردند. ساواک گزارش هایی داده بود و نسبت به بودن او در قم حساس بودند. به او گفته شد که شما نباید در قم باشید و چون جرمی مرتکب نشده بود، به او گفتند باید به تهران بروید و تا مدتی در قم نباشید. با وجوداینکه ایشان را می شناختیم، اما ما خبر و اطلاع نداشتیم که در کجای تهران ساکن هستند. مرحوم مطهری گفتند: به آقای بهشتی از طرف دستگاه فشار آمده که به تهران بیایند و حالا او در تهران است و در چهارراه شاهپور که درحال حاضر به اسم وحدت اسلامی است، منزلی اجاره کردند و خوب است شما با او در تماس باشید. ما به همراه دوستان به خانه او رفتیم. در آنجا این مطالب گفته شد که جامعه به سمت بی مذهبی می رود و افراد متدین در حال سرافکندگی هستند و باید کاری انجام دهیم. آقای بهشتی گفت: اسلام از ابتدا تحت فشار بوده و مسلمان ها تحمل کردند و خاموش هم نبودند و تبلیغ کردند. مطالبی را تا پاسی از شب بیان کرد و در آخر از او خواستیم که به طور ماهانه یا هفتگی برای ما و دیگر دوستان جلسه بگذارند.

آیت الله بهشتی و صندوق های قرض الحسنه

میر محمدصادقی روند شکل گیری صندوق های قرض الحسنه را از برگزاری این جلسات به یاد دارد: قرار شد صبح های جمعه هر هفته، شهید بهشتی برای ما سخنرانی کند. هر هفته جلسه به صورت سیار می چرخید و به نوبت در خانه دوستان ما برگزار می شد. در این جلسه ها هم سؤال و جواب مطرح می شد و هم خودشان موضوعی را مطرح می کردند. مسائل و موضوعاتی چون: راه هایی که چگونه می توانیم دین خود را حفظ کنیم و چگونه می توانیم دین را تبلیغ کنیم و چگونه می توانیم نهی از منکر کنیم. یکی از روش های موردقبول که ایشان زیاد بر آن تأکید می کردند، تحول تدریجی همراه با صبر و تلاش بود. برخی به او ایراد می گرفتند که با این روش تدریجی هیچ کاری انجام نمی شود و می گفتند: اینکه شما می گویید صبر کنیم، خوب است، اما مردم مثل سیل به سمت بی دینی می روند و کار بدتر می شود. آقای بهشتی گفتند: اصلاح جامعه راه های مختلفی دارد. بعضی ها می گویند که ما اسلحه برمی داریم و می خواهیم قیام کنیم. راه دیگر هم این است که در جامعه تحول ایجاد شود و آموزش و تبلیغ دین صورت بگیرد و بعد گفتند: حالا رأی می گیریم و از میان این دو یک راه را انتخاب کنید. زمینه فکری و رفتاری آقای بهشتی کار فرهنگی و تحول ریشه ای بود و روی این مسأله خیلی تأکید داشتند. یکی دو نفر در آن جمع می گفتند این طوری فایده ندارد. ازجمله مهدی بها دوران.... گفتند: ما باید اسلحه به دست بگیریم و آنها را بکشیم تا سریع تر نتیجه بگیریم.عده دیگری، با روش آقای بهشتی و با تحول تدریجی و فرهنگ سازی موافق بودند.

میر محمدصادقی که آن روزها کار تجاری اش رو به رونق بود گرایش به روش آقای بهشتی داشت. ولی برخی دیگر معتقد به رفتار انقلابی بودند. این موضوع مدت ها وقت و زمان هر جمعه آنها را می گرفت و به یک نتیجه مشخص نمی رسیدند. او به یاد می آورد: آیت الله بهشتی برای دو سه نفری که می خواستند کار ترور و اقدام انقلابی را در پیش بگیرند، تشریح کرد که شما باید دو سه سال در کوه های خرم آباد بروید و آنجا زندگی کنید و تروری انجام دهید و دوباره به کوه برگردید. این طور نیست که شما در خانه و کنار زن و بچه باشید و ترور هم انجام دهید. این کار یک زندگی مخفی است و مشکلات خاص خود را دارد. ضمن اینکه جواب لازم را هم نمی دهد. افراد در این روش ساخته نمی شوند و متحمل و بردبار نمی شوند. باید کار ریشه ای کرد. بهترین اقدامات کارهای زیر بنایی است. به فقرا کمک کنید، برای آنها شغل ایجاد کنید، وام بدهید و درحد توان خود به آنها کمک کنید. کارهای فرهنگی و بهداشتی انجام دهید و نیرو وانرژی در این راه بگذارید. مردم هنگامی که چنین رفتارهایی را دیدند به اسلام رغبت پیدا می کنند. اما برخی از اعضا همچنان قانع نبودند و می گفتند ما با یک اقدام انقلابی و فوری ریشه ظلم و فساد را می زنیم. درنهایت برای در پیش گرفتن روش مبارزه رأی گیری شد و تندروها و آن چندنفری که با کشتن موافق بودند، رأی نیاوردند. بعدازآن جلسه تمام فکر و تلاش ها دراین باره بود که چگونه باید در جامعه کارکرد. تجربه هایی از چگونگی فعالیت اخوان المسلمین در کشور مصر هم وجود داشت. راه اندازی مدارس مدرن به همراه مسجد و کتابخانه و سالن های ورزشی و تعدادی مؤسسه اقتصادی کوچک برای جمع کردن مؤمنان به دورهم و کار فکری کردن را هم شنیده بودیم. البته این تجربه برای ما خیلی خام و غریب و بسیار زمان بر بود. در ضمن این مسائل آقای بهشتی مرتب می گفت: ضرورت است که همه مسلمان ها کار فرهنگی انجام دهند.همان طورکه پیامبر(ص) به اسیران می گفت: هرکدام از شما اگر به 10 نفر خواندن و نوشتن بیاموزد آزاد است. بنابراین کارهای فرهنگی و مؤثر بهتر جواب می دهد. این همان روش پیامبر و چگونگی رشد اسلام در میان مردم بود.

از این جلسه ها فکر راه اندازی صندوق های قرض الحسنه کلید خورد. هدف از راه اندازی این صندوق ها ترویج کمک به دیگران و حمایت از اقشار آسیب پذیر و مذهبی بود. نخستین صندوق قرض الحسنه در مسجد لر زاده و در سال 1348 راه اندازی شد. میر محمدصادقی می گوید: آقای حاج آقا فلسفی که در مسجد لر زاده نماز می خواندند از مشوقان راه اندازی صندوق قرض الحسنه بودند. نخستین صندوق قرض الحسنه به نام «ذخیره جاوید» در مسجد لر زاده شکل گرفت. سال 48 بود. آقای حاج عبدالله مهدیان، آقای رخ صفت و آقای عطایی کار اجرایی صندوق را انجام می دادند. روزی دوستان به حجره ما آمدند و گفتند که به مشکل برخورد کردیم و منابع صندوق کم شده و در مقایسه با تقاضا و پولی که وام گیرندگان می آورند، جوابگو نیستیم. قرار شد بعضی ها را دعوت کنیم تا پول بیشتری در صندوق بگذاریم. من و مرحوم عالی نسب و آقای کاشانی و حاج عبدالله توسلی و مرحوم سیاه پوشان به مسجد لر زاده دعوت شدیم و مجریان از مشکلات شان گفتند. خلاصه تعهد کردیم که کار ادامه پیدا کند و اگر به مشکل برخوردند ما به آنها کمک می کنیم. در ساخت حمام در روستاها، مدرسه ولوله کشی منازل، کمک به ایجاد چاه کشاورزی، درمانگاه های کوچک در مناطق حاشیه ای شهرها و روستاها و خدمات این چنینی هم فعال شده بودیم. البته خود صندوق به طور مستقیم وارد این کارها نمی شد. ولی کسانی را که می خواستند چنین اقداماتی انجام دهند و به صندوق مراجعه می کردند، حمایت می کرد. بعد از صندوق ذخیره جاوید، متوجه شدیم که در محیط بازار هم کسانی هستند که نیازمند کمک هستند و برای آنها سخت است تا میدان خراسان بیایند و از صندوق کمک بگیرند. آقای خاموشی و برادرش و مرحوم آقای انصاری که حجره ای در سرای رحیمیه داشت، گفتند: من حجره ام را برای راه اندازی یک صندوق قرض الحسنه اختصاص می دهم. که بعدها تبدیل به صندوق اندوخته جاوید شد و همچنان هم به همان اسم فعال است. این صندوق چون در بازار بود، منابع مالی و امکانات بیشتری داشت و تعداد وام های پرداختی آن هم بیشتر بود. کم کم این صندوق ها توسعه پیدا کرد.

رونق صندوق های قرض الحسنه به گفته دست اندرکاران شان، به حدی زیاد بود که حتی برخی از افراد غیرمسلمان هم از آنها کمک هایی گرفته بودند که سروصدای زیادی به پا کرد. برخی مخالف و عده ای موافق بودند. البته فقط به همین جا ختم نشد و ساواک رد پای کمک های صندوق های قرض الحسنه را هم در بین چریک های شهری گرفته بود.

«بدون پرسیدن دلیل، به وام گیرنده وام می دادیم. البته خودشان بیان می کردند که برای جهیزیه و مثلاً تعمیر خانه و... می خواهیم. ساواک یکی دو بار صندوق جاوید را بست و مدیرش را دستگیر کرد. می گفتند: شما به انقلابیون وام می دهید. یکی را گرفته بودند و از او پرسیده بودند پول از چه کسی گرفته ای و او پاسخ داده بود که از صندوق وام گرفته ام. ما چند روز درگیر آن ماجرا بودیم... دولت و ساواک نظر خوبی به این صندوق ها نداشتند و آن را به عنوان پوششی برای کمک به فعالیت های چریک ها و تندروهایی می دانستند که ما از آنها جدا شده بودیم. می گفتند کسانی که این صندوق ها را پایه ریزی کرده و اداره می کنند یک فرقه و تیپ خاص هستند. واقعاً هم همین طور بود. اگر در زاهدان یا همدان صندوق داشتیم، تیپ افراد و کسانی که به آنجا رفت وآمد داشتند، تیپ افراد متدین و کاسبی بودند که در شهرهای دیگر هم به چنین مکان هایی رفت و آمد داشتند. اگر به اصفهان یا جاهای دیگر هم می رفتید، متوجه می شدید که همین تیپ افراد هم در آنجا هستند. به همین دلیل می گفتند: این صندوق ها یک تشکلی شده برای جمع کردن برخی از منتقدان رژیم و کمک مالی به آنها. بنابراین نظام تلاش می کرد که این ها شکل نگیرد. می گفتند: پول باید یک زایشی داشته باشد. نمی شود که امسال یک مبلغی بدهی و یک سال و نیم دیگر همان را پس بگیری هرسال تورم می شود و ارزش پول کاهش می یابد و پول دو سال بعد همان مبلغ قبلی نیست. پس شما نیت دیگری دارید و به دنبال کارهای دیگری هستید.»(میر محمدصادقی در گفت و گو با نگارنده)

فرشاد مؤمنی نیز که در دهه 50 خورشیدی با آیت الله بهشتی ارتباط داشت، بخوبی به یاد می آورد که مشوق اصلی راه اندازی صندوق های قرض الحسنه، آیت الله بهشتی بود. او توضیح می دهد: در نظریه های جدید توسعه می گویند تنگنای اصلی در کشورهای درحال توسعه نه ارز است و نه ریال و نه ماشین آلات. بلکه دانش ذهنی و ظرفیت سازمانی است. این ها دو ویژگی دارد. یکی اینکه انباشت آن ذره ذره و تدریجی است و دوپینگی جلو نمی روند. باید آرام آرام و در یک سطح فراگیر در طول زمان انباشته شود و دوم اینکه واردکردنی هم نیست. یعنی هر کس باید این قابلیت را در محیط خود ایجاد کند و شهید بهشتی این مسأله را از زاویه اسلامی خیلی خوب فهمیده بود و با یک متدولوژی خیلی زیبایی آن را پی گرفته بود. در بحث صندوق های قرض الحسنه، قبل انقلاب و در نسل ما، بیشترین نقش را در این زمینه، شهید بهشتی داشت. دلیل آن هم این است که واقعاً به طرز معجزه واری این مسأله را فهمیده بودند که توسعه به بیان امروزی، دو رکن دارد. یکی دانش ذهنی و دیگری ظرفیت سازمانی. (در گفت و گو با نگارنده)

تجربه فرشاد مؤمنی و برداشت های او از آیت الله بهشتی، سخنان و خاطرات میر محمدصادقی را تأیید می کند. اینکه آقای بهشتی مشوق آنها در راه اندازی صندوق های قرض الحسنه بود و معتقد به کار فرهنگی و تشکیلاتی و زمان بر بود. مؤمنی می گوید: بر اساس تحقیقاتی که من انجام دادم آقای بهشتی به صورت مستقیم و غیرمستقیم در راه اندازی و اداره 46 تشکل سهیم بود.

به گفته فرشاد مؤمنی: یکی از آن زمینه هایی که ایشان خیلی روی آن تمرکز داشت، صندوق های قرض الحسنه بود. در کتاب بانکداری، ربا و مسائل مالی اسلام هم جدیت و توجه ایشان به صندوق های قرض الحسنه دیده می شود. در پرسش و پاسخ هایی که وجود دارد، یک نفر می گوید آقا این چه کاری است که شما با این منزلت علمی و جایگاه اجتماعی به هر جا که یک صندوق قرض الحسنه ایجادمی کنند می روید و به آنها جایزه می دهید و قدردانی و تشویق می کنید. باید کار اساسی تر و جدی تر انجام شود. آقای بهشتی پاسخ می دهند: ما اگر بخواهیم جامعه ای بسازیم که در آن ربا وجود نداشته باشد، باید قبل از آن، روش اجرای آن را تمرین کرده باشیم. این ها چیزی نیست که دستور بدهیم و بشود. باید تمرین عملی کرد و فوت وفن های آن را یاد بگیریم.

فرشاد مؤمنی نخستین مرتبه از طریق حسن اجاره دار با آقای بهشتی آشنا شد.» ایشان به من گفتند که آقای بهشتی از تمام شبکه روابط شان در سراسر کشور استفاده می کند و زمینه ای شده که مردم به هم اعتماد کرده و در یک سطح محدود باهم همکاری کنند. به همین دلیل هم آقای حسن اجاره دار به من گفته بودند هر موقع به هر شهرستانی می روی یکی از مأموریت هایت این است که از صندوق های قرض الحسنه ای که در شهرستان ها ایجاد شده، گزارشی تهیه کنید و به آقای بهشتی بدهید. سال 55 -54 بود. یک بار رفتم کرمانشاه و این مأموریت را حسن به من یادآوری کرد که از فعالیت های صندوق های قرض الحسنه آنجا گزارشی تهیه کنم. آیت الله مدنی بنیانگذار و مشوق اصلی ایجاد صندوق قرض الحسنه در منطقه غرب کشور بود. کرمانشاه، همدان و ملایر. گزارشی از فعالیت های آنها و نحوه کارشان تهیه کردم و به آقای بهشتی دادم.»

مشکل از همان زمان راه اندازی وجود داشت

چون این صندوق ها بخشی از بازار غیر متشکل پولی بود و هنوز قانون مشخصی برای آن وجود نداشت، بر اساس قانون پولی و بانکی کشور که در سال 1351 به تصویب رسیده بود، مرجع نهایی کنترل و رسیدگی به صندوق های قرض الحسنه، وزارت کشور و شهربانی ها تعیین شد. به این شکل که آنها باید از شهربانی ها مجوز فعالیت می گرفتند. شاید نوع نگاه امنیتی و سیاسی ایجادشده درباره این صندوق ها هم به همین موضوع برگردد که نیروهای پلیس و امنیتی وزارت کشور با آنها در ارتباط بودند.

اختلاف نظر درباره عملکرد و حوزه فعالیت صندوق های قرض الحسنه، به عنوان بخشی از بازار غیر متشکل پولی، از همان ابتدای تأسیس و در زمان پهلوی دوم هم وجود داشت. حمید تهرانفر معاون نظارتی بانک مرکزی بر مؤسسات پولی و بانک ها در بانک مرکزی، دراین باره می گوید: «از دهه 40 که صندوق های قرض الحسنه در کشور شکل رسمی به خود گرفت، این ها (قرض الحسنه ها) را با اینکه سپرده می گرفتند، به هر دلیل، مشمول نظارت بانک مرکزی ندانستند. گمان آنها این بود که این صندوق های قرض الحسنه خیلی کوچک هستند و تأثیر زیادی بر بازار پول کشور نخواهند داشت؛ بنابراین قرار بود نظارت بر آنها با پلیس و وزارت کشور باشد. سالیان متمادی این اتفاق افتاد و با این همه، پیش از انقلاب هم یک اعوجاجی بود. بنابراین گاهی مسئولان پیش از انقلاب، نگران می شدند و گزارش هایی وجود دارد که می گفتند درست است که سپرده های مردم نزد صندوق های قرض الحسنه خوب و معتبر است، ولی ممکن است به خطر بیفتد و گاهی از بانک مرکزی می خواستند که بر آنها نظارت کند. اما دوباره نظارت را از آن می گرفتند و به پلیس و وزارت کشور می دادند. پیش از انقلاب، بانک مرکزی تنها برای یک صندوق قرض الحسنه مجوز صادر کرد. فکر می کنم

سال 54 یک مجوز صادرشده و باز دوباره منتفی و ازمیان رفت و به روال سابق برگشت داده شد. صندوق ذخیره آخرت بود. ولی همواره پلیس ناظر بر صندوق های قرض الحسنه بوده است. طبیعی است که پلیس نظارت تخصصی نمی کند و نگاه دیگری دارد.»(در گفت و گو با نگارنده)

دهه 60 و فعالیت فراگیرصندوق های قرض الحسنه

محمدجواد وهاجی معاون و مسئول نظارت برنهادهای پولی و بانکی بانک مرکزی در تمام دوره دهه 60 می گوید: «که همواره در بانک مرکزی نسبت به عملکرد صندوق های قرض الحسنه نگاه منفی وجود داشت. این نگاه هم بر اساس اطلاعات و مدارکی بود که از سراسر کشور به بانک مرکزی می رسید. تخلف های گسترده در این صندوق ها و مؤسسه اقتصادی اسلامی صورت می گرفت که فراتر از وظیفه صندوق های قرض الحسنه بود. آنها شروع به خلق پول کرده بودند و دسته چک به برخی از اعضای خود می دادند. غیرازآن با توجه به شرایط جنگی و کنترل دولت بر نرخ ارز، آنها با پول زیادی که در اختیار داشتند وارد بازار رسمی و آزاد ارز می شدند و تمام سیاست های پولی کشور را به بازی می گرفتند و از اجرای درست و بهنگام آنها جلوگیری می کردند. (گفت و گو با نگارنده)

اما میر محمدصادقی با رد تمام این انتقادها به صندوق های قرض الحسنه، ادعا دارد که در شرایط حساسی صندوق ها و امکانات مالی و پولی و اعتباری آنها به کمک دولت و بویژه دولت شهید رجایی آمده بود و مانع از وقوع مسائلی چون قحطی و نا آرامی در کشور شدند. او می گوید: «اوایل انقلاب بود و سیلوها خالی شده بود و گندم در دریا و روی کشتی وجود داشت و تا اینکه کشتی ها به بندرها برسند و تخلیه شوند و این گندم به کارخانه های آرد برود و به دست مردم به شکل نان برسد، زمان زیادی می برد. مرحوم رجایی برای اینکه اعلام قحطی نکند به ما گفت: ما تا چند روز دیگر در سیلوها حتی یک دانه گندم هم نخواهیم داشت و لازم است که شما وارد شوید و کمک کنید. آن زمان، هنوز وزیر بازرگانی مشخص نبود و زمانی که آقای صدر برای این سمت انتخاب شد، او در ایران نبود. شهید رجایی وضعیت را برای ما توضیح داد و گفت: نیاز است آرد وارد کنیم و بلافاصله به نانوایی ها برود تا مردم وحشت نکنند. سازمان اقتصاد اسلامی قبول کرد که آرد مورد نیاز را وارد کند. آنها همه تاجر بودند و مسائل و زیر و بم های کار را می شناختند و این کار برایشان زمان نمی برد. با تجارت آشنا بودند. همان روزبه ترکیه تلکس دادند و خریده شد و وارد کشور کردند. پول نقد خیلی زیادی هم نمی خواست. آن زمان اگر شخصی می خواست اعتبار باز کند، پول نقد نمی داد و اعتبار باز می شد و هنگامی که اسناد می رسید پول را پرداخت می کرد.»

در مقابل کاری که انجام می دادید، صندوق ها و سازمان اقتصاد اسلامی چه چیزی از دولت می گرفت؟

میر محمد صادقی: ما هیچ امتیازی در این جهت نگرفتیم. همه نگرانی ما این بود که آقای رجایی موفق نشود. آقای رجایی با بنی صدر درگیری داشت و بعضی از دوستان ما حاضر بودند جان خود را بدهند تا رجایی موفق شود. اصلاً فکر اینکه امتیازی برای سازمان اقتصاد اسلامی بگیریم، نبودیم.

بالاخره یک سربازگیری سیاسی بود و می توانست در آینده جواب بدهد؟

میر محمدصادقی: آنها نیت شان الهی بود و من به شما اطمینان می دهم که هرگز چنین فکری در ذهن و مغز اعضایی که این کار را انجام می دادند، نبود. امتیازشان این بود که بعضی از آنها رفتند و شهید شدند.

جلسه ای که مرحوم رجایی گفتند بروید و آرد بیاورید را کامل توصیف می کنید؟

میر محمدصادقی: ما با آقای رجایی ارتباط داشتیم. او مشکلاتش را به ما می گفت و اینکه چرا با بانک مرکزی و آقای نوبری مشکل دارد. آن زمان مثل الان نبود که مردم دنبال پول باشند. مردم متحد بودند.

آقای رجایی از شما خواست با توجه به مشکلاتی که با بانک مرکزی دارد به او کمک کنید؟

میر محمدصادقی: بله او سازمان اقتصاد را تکیه گاه خودش می دانست.

دولتی کردن بانک ها، تسهیلات تکلیفی و دستوری نظام بانکی و شرایط جنگی زمینه هایی برای کمبود نقدینگی فراهم کرده بود که باعث گرایش مردم و افراد مختلف به تشکیل صندوق های قرض الحسنه شد. تعداد آنها در سال 60 به 350 رسید و با رشد روزافزونی تا پایان دهه 60 خورشیدی به بیش از شش هزار صندوق بالغ شد. همه آنها خارج از نظام بانکی و کنترل بانک مرکزی بودند و باید از شهربانی و وزارت کشور مجوز دریافت می کردند.

با روی کارآمدن میرحسین موسوی اختلاف بین جناح های حکومت که به راست و چپ معروف بودند و بشدت باهم مرزبندی داشتند، تشدید و علنی تر شد. بازاری ها و جناح راست که بیشترین اقتدار و کنترل را بر صندوق های قرض الحسنه داشتند، نیز به منتقدان دولت پیوستند. در این دهه، یکی از مهم ترین درگیری های دولت موسوی با اتاق بازرگانی و سازمان اقتصاد اسلامی بود.جایی که مرکز تمرکز جمعیت مؤتلفه در آن بشدت چشمگیر بود.این جمعیت نیز یکی از بازوهای مهم اقتصادی و سیاسی راست های سنتی را تشکیل می دادند.

با اوج گیری روند مبارزه و افزایش تنش در سال های 56 و 57 میزان دخالت منابع صندوق های قرض الحسنه برای کمک به آسیب دیدگان از حکومت پهلوی افزایش یافت. هرچند دست اندرکاران آنها همواره این اقدام را به طور مستقیم رد کردند، اما کمک های غیرمستقیم منابع این صندوق ها در حمایت از برخی خانواده های زندانیان سیاسی و عمدتاً مذهبی و بازاری گزارش شده که نمونه ای از آن را میر محمدصادقی بیان کرد.

انقلاب 1357 وآغاز دگرگونی

می توان بخوبی و آشکارا تصور کرد که بازاریان و متصدیان صندوق های قرض الحسنه در سال 1357، دست بالا را در دسترسی به رهبران انقلاب داشتند. ازنظر سیاسی بخش عمده ای از آنها نزدیک به جمعیت مؤتلفه اسلامی بودند و ارتباط شخصی و فردی برخی از آنها با آیت الله بهشتی و هاشمی رفسنجانی و رجایی و برخی دیگر از روحانیون موقعیت ویژه ای به آنها می داد.

در این زمان دیگر صندوق های قرض الحسنه در سراسر کشور پراکنده شده بود. در ابتدای انقلاب تعداد صندوق های قرض الحسنه، حدود 200 صندوق برآورد می شد. اما پس ازآن، به ناگهان، رشد فزاینده ای یافت. به نحوی که در سال 59 با رشد 300 درصدی به 800 صندوق، در سال 1362 به 1400 صندوق، سال 1363 به 1650، سال 1365 به بیش از 2250 صندوق و در سال 1379 بیش از پنج هزار صندوق برآورد شد. در سال 1392 گزارش بازرسان صندوق های قرض الحسنه بانک مرکزی، تعداد آنها را بیش از هفت هزار عنوان کرده است.

پس از پیروزی انقلاب در بهمن 1357، از نظر انقلابیون، تجدیدنظر در نظام بانکی کشور ضروری به نظر می رسید. در خرداد 1358 شورای انقلاب لایحه ای را به تصویب رساند که بر اساس آن نظام بانکی کشور ملی اعلام شد. بر اساس این لایحه 28 بانک، 16 شرکت پس انداز و وام مسکن و 22 شرکت سرمایه گذاری، ملی شد. در مورد هشت بانک دیگر که دولتی بودند، یعنی بانک های ملی، سپه، بیمه ایران، رفاه کارگران، اعتبارات صنعتی، تعاون کشاورزی، توسعه کشاورزی و بانک رهنی ایران، لزومی به تغییر مالکیت دیده نشد. از 28 بانک مورد اشاره در بالا، 15 بانک متعلق به بخش خصوصی ایران و 13 بانک در تملک مالکان خصوصی ایرانی و خارجی بودند.

تا پیش از انقلاب، جدای از مسائل سیاسی و اجتماعی، تعداد صندوق های قرض الحسنه و منابع آنها به عنوان بخشی از بازار غیر متشکل پولی، در اندازه ای نبود که موجبات نگرانی سیستم بانکی و بانک مرکزی را فراهم کند. با این همه، متصدیان این صندوق ها بدشان نمی آمد که مجوز بانک داشته باشند. تجربه هایی هم در این مورد در کشورهایی مثل مصر و پاکستان هم وجود داشت و به نظر می رسید در ایران هم قابلیت اجرا داشته باشد.

از یکی دو سال قبل از انقلاب، تعدادی از افراد مهم و تأثیرگذار در ایجاد صندوق های قرض الحسنه به فکر بانک و گرفتن مجوز از بانک مرکزی بودند. به گفته میر محمدصادقی: «بین خودمان اختلاف وجود داشت. برخی از دوستان بشدت مذهبی، استدلال می کردند که اگر قرار است ما هم همانند بانک های دیگر وارد فعالیت های تجاری بشویم، دیگر این کار یک رفتار مبتنی بر صندوق قرض الحسنه و موازین آن نخواهد بود. برای همین به یک جمع بندی مشخص در این مورد نرسیدیم.»(در گفت و گو با نگارنده)

با پیروزی انقلاب و دسترسی زیاد و فراوان متصدیان صندوق های قرض الحسنه به مقامات انقلابی، گرفتن مجوز بانک قرض الحسنه دوباره در دستور کار قرار گرفت. میر محمدصادقی که همواره در تمام سال های پس از انقلاب، یکی از مدیران اصلی صندوق های قرض الحسنه بوده به یاد می آورد که: «مجوز بانک گرفتیم و اعلام پذیره نویسی کردیم. عده ای هم پول گذاشتند. اما بازهم دوستان متدین ما اعتراض داشتند. برخی هم در جهت خلاف استدلال آنها ادعا می کردند که الان دیگر زمان پس از انقلاب است و شرایط نسبت به گذشته فرق دارد. بهتر است ما هم بانک درست کنیم و یک بانک اسلامی باشد و ربا هم نگیریم. اما بانک باشد.

او معتقد است همان مشکلی که سیستم پولی و بانکی قبل از انقلاب با صندوق های قرض الحسنه داشت در فردای پیروزی انقلاب هم به کار و حیات خود ادامه داده بود. یک بخشی از این دید منفی در دستگاه های اداری و نظام بانکی و بخشی هم عقیدتی و فکری و استدلالی بود. بعضی افراد فکر می کردند که صندوق ها به خاطر منافع خودشان کار می کنند و چون زیر نظارت بانک مرکزی نیستند می توانند خطرناک باشند و در نظام پولی کشور اختلال ایجاد کنند. برای همین، چوب لای چرخ صندوق ها می گذاشتند و اگر دو صندوق خلاف می کرد آن را بزرگ می کردند. مثلاً می گفتند: که چرا فلان شخص با استفاده از وجوه مردم در صندوق، ماشین و ساختمان و تجهیزات خریده است. آنها فقط موارد منفی را می دیدند و کاری به ۹۹۸ صندوق دیگر که سالم کار می کردند، نداشتند. مشکل بزرگ ما با دولت همین بود. ما استدلال می کردیم که صندوق ها یک سنت اسلامی را اجرا می کنند و به مستضعفان خدماتی را ارائه می دهند و درنتیجه به خود دولت نیز کمک می کنند و از این بابت و با این نگاه، باید صندوق ها را تقویت کرد. اما دولتی ها این را متوجه نبودند.

رد درخواست برای بار دوم

اما روایت مهندس عزت الله سحابی که از اعضای شورای انقلاب بود، از چگونگی شکل گیری سازمان اقتصاد اسلامی، چیزی دیگری است. وی می گوید شورای انقلاب به تازگی اقدام به ملی کردن بانک کرده بود و به نظر می رسید که گرفتن مجوز بانک قرض الحسنه برخلاف روند موجود است. لذا پیشنهاد دادم که آن را به جای بانک تبدیل به مؤسسه اقتصاد اسلامی کنند. (اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ، نشر گام نو، صفحه 15)

برای مرتبه دوم تقاضای ایجاد بانک قرض الحسنه با شکست مواجه شد. به موازات تغییر رفتارها و یارگیری در عرصه سیاسی، شرایطی پیش آمد که صندوق های قرض الحسنه هم به عنوان یکی از محل های نزاع بین انقلابیون همواره مطرح بود و تا 40 سال بعد، این نزاع و اختلاف نظر همچنان و با شدت و عمق بیشتری ادامه داشت.

به نظر می رسد انقلابیون تازه به قدرت رسیده احساس می کردند که به نوعی مدیون بازاریان هستند و باید به شکلی از حمایت های آنها در سال های پیش از انقلاب قدردانی می کردند. به همین منظور و چند ماه پس از رد درخواست آنها برای تأسیس بانک اسلامی، در تاریخ 6/9/1358 شورای انقلاب مصوبه ای را به بانک مرکزی ابلاغ کرد که بر اساس آن، این بانک باید مبلغ 30 میلیارد ریال- معادل سه میلیارد تومان - را بدون نرخ بهره، در اختیار صندوق های قرض الحسنه قرار دهد تا این صندوق ها طبق آیین نامه هایی که به تصویب شورای انقلاب می رسد، آن را هزینه کند. بر اساس این مصوبه شورای اقتصاد، مبلغ 10 میلیارد ریال آن به وام های کوچک کشاورزی و 20 میلیارد ریال بقیه هم به وام های کوچک صنعتی و خدماتی اختصاص خواهد یافت.

هرچند شورای انقلاب، چند ماه بعد، اصلاحیه ای در این ابلاغیه ایجاد کرد، ولی تا تاریخ 23/2/1380- یعنی 22 سال بعد- وضعیت و سرانجام آن سه میلیارد تومان اهدایی به سازمان اقتصاد اسلامی و صندوق های قرض الحسنه مبهم مانده بود.به همین منظور دولت از مرکز پژوهش های مجلس خواست تا درباره سرنوشت پول پرداخت شده، پیشنهادی ارائه بدهد. بخش مهمی از آن مبلغ 30 میلیارد ریال هرگز بازپرداخت نشد و مرکز پژوهش های مجلس نیز پیشنهاد داد با توجه به اینکه هزینه های دریافت این مبالغ بیش از خود مطالبات وصول نشده است و عملاً امکان دریافت آنها وجود ندارد، باید از خیر آن گذشت؛ بویژه که دولت هم پیشنهاد پیگیری نکردن و بسته شدن آن پرونده را داشت.

از آنجایی که صندوق های قرض الحسنه که حالا تحت عنوان سازمان اقتصاد اسلامی موقعیت و شرایط بهتری داشت وبه وسیله افرادی اداره می شد که به جناح راست حکومت نزدیک بودند، همواره نگاه منفی نسبت به عملکرد صندوق های قرض الحسنه محل مناقشه بود.

علاء میر محمدصادقی یکی از مهم ترین بازاریانی است که در راه اندازی صندوق های قرض الحسنه در پیش و پس از انقلاب نقش مهمی داشته است. او یکی از اعضای بلندپایه جمعیت مؤتلفه اسلامی است که از میان بازاریان مذهبی سر برآورده است. این جمعیت از فردای پیروزی انقلاب نقش مؤثری در جهت گیری های سیاسی و اقتصادی دولت های پس ازآن داشته است. گرایش های اقتصادی این حزب به جدال بازاریان و طرفداران دولت در دهه 60 خورشیدی منجر شد. برخی از مهم ترین اعضای جمعیت مؤتلفه، هفت روز پس از پیروزی انقلاب، در 29 بهمن 1357، کنترل اتاق بازرگانی را در اختیار خود گرفتند. سید علی سید خاموشی که از آن روز تا 27 سال بعد ریاست اتاق بازرگانی را در اختیار داشت، گرفتن اتاق بازرگانی را با تأیید نظر و خواست آیت الله بهشتی می د اند. (گفت و گو با نگارنده)

سازمان اقتصاد اسلامی نیز که نقش بانک مرکزی صندوق های قرض الحسنه را بر عهده داشته و همچنان دارد، به دلیل گرایش سیاسی میر محمدصادقی که ریاست آن را از ابتدای انقلاب تاکنون در اختیار دارد، نقش بسزایی در این میان داشته است. این سازمان با دریافت سه تا پنج درصد از سپرده های مردم در هر صندوق، به عنوان اندوخته مالی صندوق ها نزد سازمان اقتصاد اسلامی، از همان ابتدا دارای توان مالی بسیار بزرگی بود که با به کار انداختن آن، به راحتی می توانست در برابر سیاست های مالی و اقتصادی دولت آن را به کار گیرد و عمل کند. همین موضوع نیز همواره محل مناقشه بود. عملکرد این صندوق ها، رشد روزافزون آنها و تأثیری که بر روندهای پولی و اقتصادی کشور دارند، از همان نیمه دوم دهه 60 محل مناقشه گروه های سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی بود و همچنان هم ادامه دارد. این اختلاف نظرها در دهه 80 و نیمه اول دهه 90 به شکل درگیری نظام بانکی با مدیریت بانک مرکزی از یکسو و مؤسسات و مالی و اعتباری - که عمدتاً از دل صندوق های قرض الحسنه سر برآورده بودند- از سوی دیگر، خود را نشان داد.

پیشنهاد سردبیر
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پرونده ویژه
۱ / ۵
تصاویر منتخب2
۱ / ۴
مجلات معتبر اقتصادی2
۱ / ۲
فیلم2
اخبار خودرو-صفحه خبر
مناقصه و مزایده2
استخدام2
عکس
فیلم